یا علی !!!

آ*ن*ت*ی*گ*و*ن*ه هستم ... یک دیوانه ی زنجیری !!!

اگه از من بپرسید که ترک کردن سیگار راحت تره یا نوشتن وبلاگ ، بهتون میگم که ترک سیگار به مراتب ساده تره از ترک نوشتنه ...

یه ماه پیش در یک اقدام متحورانه ( شما بخوانید ابلهانه و یاغی گرانه !!! ) یه چاقو برداشتم و یکی یکی گلوی بچه هامو بریدم !!! بعدش هم عین بلا نسبت ، روم به دیوار ، گلاب به روتون ، سگ !!! ، پشیمون شدم ... ( آیکون قاتل  ِ جانی  ِ خطرناک ، با دندون های دراکولایی ِ خون خونی !!! )

حالا اینکه چرا اون بلا رو سر سه تا وبلاگی که ، کانهُ  فرزندان نداشته ام دوستشون داشتم آوردم بماند !!! ( البته بین خودمون بمونه ، اون کارم بیشتر شبیه واکنش روانی و عصبی  ِ یه خل و چل بود که می خواست واسه از دست ندادن یه چیز ، هوار تا چیز دیگه رو قربونی کنه ... اما نه تنها اون یه چیز رو بدست نیاورد ، بلکه  اون هوار تا چیز رو هم از دست داد و زندگیش خالی تر از همیشه و سیاه تر تر از همیشه تر شد ... )

یک ماهه باخودم تریپ ضدیت برداشتم که هی دخترک !!! دست به کیبورد بزنی قلم دستت رو خرد میکنم ( حالا این که دست هم مثل پا قلم داره یا نه رو اصلا نمیدونم ؟؟؟!!! شاید اصلا دست قلم نداشته باشه !!! ) ... منم نیست چون خیلی منطقیم و همین طور شر و شر ازم منطق فوران میکنه و اصولا هم با خودم صادق و رو راستم  ، اصلا دنبال نوشتن نرفتم !!! به به !!! ( آیکون پینوکیو با دماغ شونصد متری !!! )

نمیدونم واسه چی تو این پست این همه دارم اسرار زندگیمو واستون فاش میکنم و صداقتم به قل قل افتاده !!! ولی باز هم بین خودمون بمونه که توی این دوران غار نشینی و مراقبه و مکاشفه ، یه سه چهار تا وبلاگی باز گردم و دوباره بستم ... ( علت بستنشون ، همانا پایبندی به عهدی بود که با خودم بسته بوم !!! به به !!! به به !!! تشــــــــــــــــــــــــــــــوق ... ســـــــــــــــــــوت ... د  ِ بزن اون دست قشنگه رو ، یالا !!! )

از این همه صداقت خودم ، اشکم در اومد !!! ببخشید ، دستمال خدمتتون هست ؟؟؟ دست شما درد نکنه ... بی زحمت گوشتون رو هم بگیرید !!! (((( فیـــــــــــــــــــخخخخخخخششششششش ... ))))  تموم شد !!! میتونین انگشتتون رو از توی گوشتون در بیارید ...

القصه که اومدم اینجا تا بمونم ...

یا علی !!!   

 

آخرش نوشت 1 : یادمه اون وقتی که وبلاگ " دلنوشته های من  " خدا بیامرز رو زدم ( یعنی در واقع اولین وبلاگم رو که باعث و بانیش مستر موتان علیه السلام بود !!! ) اسم اولین پستش با اسم این پست یکی بود ...

آخرش نوشت 2 : قرار نبود کسی تا قبل از پست اولین مطلب از وجود خارجی این وبلاگ با خبر بشه ، ولی یه نفر از خودم هـــــــول تر ، مچمو گرفت ... تبریک میگم به مسیو گلابی عزیز !!! 1- 1 شدیم ...

آخرش نوشت 3 : آخیـــــــــــــــــــــــــــــــــش !!!

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیب من

موسیو در نقش شیپورچی اینترنت کارشو خوب بلده! دورادور حالتو می پرسیدم [قلب] بازم میام...[ماچ]

حاجی

حقیقتا بایستی بگم امروز بود یا دیروز همین جوری دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود ... می گن دل به دل راه داره خیلی خوشحال شده م[گل]

من که اهل رفتنم

من بگردم اون کرمه رو که داره واسه خوردن سیبه تلاش می کنه. تو می تونی. تو می تونی.

دختر نارنج و ترنج

سلام آنتیگونه عزیز، مثل این که ما قبلا همدیگه رو می شناختیم؟[چشمک] خوشحالم که وبلاگ جدیدت رو راه اندازی کردی و خوشحالم که بهتر از اون مدتی هستی که رفته بودی به غار تنهایی... انشالله که همیشه خوب بمونی و بنویسی. پاینده باشی عزیزم.

كويريات

مبارک باشه. من هم هی اول فکر می کردم مشکل از لینکی ه که من دارم که کار نمی کنه ولی نگو واقعاً وبلاگت رو نابود کردیده بودی! امیدوارم اینجا همه چیزهای سفید و شاد رو ماندگار کنی. قالبشم خیلی خوشمل ه! خلاصه کلی مبارک باشه!

زينب

سلام. تو همون آنتیگونه خودمون هستی؟ من خیلی دنبالت می گشتم. خوشحالم که پیدات کردم. حالا لینکت میکنم که دیگه گم نشی! راستی وبلاگ نو مبارک.[گل]

حاجی

حکایت سکوت نیست... اگر وقتی هم پیدا می کنم انرژی ای ندارم که بخوام مطلبی بزنم و مطالب الکی هم دوست ندارم بزنم... مثلا چند روز پیش کمی وقت گیرم اومد و خیلی شوق داشتم مطلبی بزنم ولی هر چه فکر کردم چیز باب میلی نداشتم... ذهنم خسته بود... ایشالا به موقعش

ژول

سلام خوشحالم که از ابتدای خلقت این وبلاگتون کشفش کردم.امیدوارم این یکی رو در ادامه ق تل های زنجیر ه ای به شکلی فجیع نابود نکنید. خوشحالم از آشنایی تون

سعید(یادگارهای یک درخت)

سلام گفتم پیش دستی کنم تا شما نرسیده من شروع کنم . به اسم پستت ها هم توجه کن تو کامنتهای که می بینی خیلی جالب بود واسم چون من هم دقیقا همن کار ابلهانه رو در حق خودم کردم و تقریبا اوایل سال یا اواخر سال گذشته بود که از سه تا وبلاگی که داشتم دوتاش رو پاک کردم و بعد مثل خر که چه عرض کنم مثل سگ پشیمون شدم . آخریش هم که یه وبلاگ تصویری بود رو پاک کردم یه بنده خدای از خواست گفت آدرسش به مطالبم می خوره منم دادمش به اون بعد دیدم توش تیکه های یه خطی سکسی می نویسه هر چی آبرو نداشتم هم از بین رفت البته خوشبختانه اون وبلاگ خیلی کسی ازش سراغی نداشت و خیلی آبرو بر نشد در کل تا اینجاش یک یک مساوی این وبلاگ هم که می بینی رو دوباره مثل بز سرم رو انداختم پائین اومدم به نوشتن انگار به قول تو وبلاگ رو ترک کردن از سیگار ترک کردن سختره