جای خالی ...

امروز هم باز جای تو خالی بود !!!

بیکاری ظهر روز های یکشنبه ، نبودن تو رو برام پر رنگ تر میکنه ... بچه ها تموم تلاششون رو میکنن که بتونم واسه چند لحظه هم که شده بخندم !!! امروز پنجمین یکشنبه ایست که بی تو سر میکنم ...  

چرا دروغ !!! این روز ها خودم هم به چهره نقاب دارم !!! شادم ، ولی درونم پر از غوغا ست !!!

کاش برگردی !!!

کاش میتونستم مثل بعضی ها سر یک ماه نشده به جای تو یکی دیگه رو وارد زندگیم کنم !!! ولی نمیتونم !!! شوخی نیست ... خودت میدونی !!!

امروز از یکی از دوست هام پرسیدم اگه نخواست که سه شنبه همدیگه رو ببینیم چی ؟؟؟!!! آخه اون روز ، روز مهمی توی زندگیمونه ...  گفت : احمقی ،  اگه بخواد و تو هم بخوای !!! راستش دلم گرفت ... یه جور سوزش عجیب توی قلبم احساس کردم  ولی به روی خودم نیاوردم !!! نقاب رو ، روی صورتم جا به جا کردم که مبادا خیسی اشک رو روی گونه هام حس کنه ...

دیگه حتی با دوست هامم راحت نیستم ... یه حس مزخرف بهم میگه که دیگه نباید با کسی حرف بزنم ...احساس میکنم دیگه شنیدن دل درد های من براشون خسته کننده شده ... خدا وکیلی هم حق دارند !!! دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده !!! واسه گریه کردن برات !!!

جای خالیت بد جوری توی زندگیم گود افتاده ... اینقدر که هر موقع از حول و حوش دلم میگذرم ، پام توش گیر میکنه و یه سکندری میخورم و با صورت میفتم زمین !!! سرم رو که بلند میکنم ، توی گیجاگیج ضربه ، مبهوت قدرتت میشم ، که چقدر عجیب توی تموم تار و پود زندگیم نفوذ کردی !!!

مسخره است نه ؟؟؟!!!‌

دارم واسه کسی مینویسم که نوشته هامو نمیخونه ...

دوستت دارم !!!     

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

الهی قربونت بشم عزیز دلم توروخدا غمگین نباشی قسمت تو جایی در انتظارته

محمد

سلام حالا که مطلبتو خوندم به معنی اون نظری که تو وبلاگم دادی پی بردم اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم اگه میدونی اونی که اینقدر دلتنگشی ارزشش رو داره واسه رسیدن بهش هیچ وقت خسته نشو راستی این بار دیگه لینکت کردم بلاخره یه روز همه حرفاتو میخونه پس دلسرد نشو ناصحم گفت به جز غم چه هنر دارد عشق گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این تا غم نخوری به غمگساری نمیرسی

دختر نارنج و ترنج

سلام عزیز دل من، خانوم گل من، نمی خوام موعظه کنم چون خودم متنفرم از موعظه. ولی بیا از یه دید دیگه به زندگی نگاه کن. من حکایت تو رو نمی دونم و نمی تونم نظری بدم، اما اگه فکر می کنی می شه سعی کن روزگار رو دوباره بر مراد خودت بچرخونی.. شاعر گفته: گر چرخ به کام ما نگردد/ کاری بکنیم تا نگردد.. شنیدی که؟ بهش زنگ بزن، باهاش حرف بزن، از کامنتایی که گذاشته بودی برای یکی از دوستان (درست یادم نیست، فکر کنم الهام) اینجوری فهمیدم که طرفت آدم حسابیه. پس مشکلی نیست اگه غرورت رو زیرپا بگذاری و بری به سمتش. اگه این کار رو کردی و نتیجه نداده، ‌صبور باش! منم یک بار همین حکایت برام پیش اومد، خودم رو به آب و آتیش زدم و قضیه درست نشد.. الان می بینم به نفعم بوده. شاید باید صبر کنی، اگه برات خیر باشه همه چی درست می شه، اگه نه خودت صرفنظر می کنی. می دونم جای خالی یه نفر توی زندگی یعنی چی؟؟ می دونم وقتی هیچ کسی برات اون نمی شه یعنی چی؟ دلم می خواد صبور باشی.. همه چی درست می شه. الکی نمی گم.. باور کن!

گلاله

اول بزار بگم که دختر فوق العده می نویسی [دست] نمی دونم چی بگم ... اما خداوند وقتی جیزیو بگیره حتما چیز دیگه ای رو جایگزینش می کنه ... شادی عین همون نشه ولی خوب حکته چی باید گفت؟؟؟ آخی الهی بمیرم ... برای کسی بمیر که برات تب کنه رو حتما شنیدی ولی متاسفانه هیچوقت بهش عمل نمی کنیم و این رمز شکست ماست[قهر] گلم زیاد نارحت نباش ... بده دست اوس کریم خودش حتما بهترینا رو برات داره ... مطمئنم[قلب]

امید

سلام این آپ آخر من رو بخون ضرر میکنی نهایت ضررش یه کلیک هست و 3-4 دقیقه وقت جبران میکنیم

روح عاصی

جالبه چه هم حس.. اما تو قشنگ تر واگویه میکنی سرشار بودنت رو [گل]

من که اهل رفتنم

سلام. اگر بگم فراموش کن و یه جور دیگه به قصه نگاه کن مثل اینه که به یکی که دستش زخم عمیقی برداشته بگم نگاش نکن خوب می شه. این درد هست. وجود داره و این بی رحمی زندگیه. که تو وقتی تو این شرایطی درد می کشی و وقتی زخم هموار میشه به جاش نگاه می کنی و می گی چه درد عجیبی بود. دعا می کنم روزگار برات بهتر بشه. از روش های دولت عشق استفاده کن. جمله تاکیدی بگو. بذار کمی سبک شی دوست من.

سعید(یادگارهای یک درخت)

سلام مرا بخاطر بیاور یادگارهای یک درخت قصه کهنه کتاب غریبه و امروز حس سرد اینها همه مجموعه نوشته های من هستن واسه پروانه در حالی که اون حتی یکیش رو هم نخونده ولی من هنوز واسش می نویسم حتی اگه هیچ وقت نخونه چون دوستش دارم

سعید(یادگارهای یک درخت)

سلام مرا بخاطر بیاور یادگارهای یک درخت قصه کهنه کتاب غریبه و امروز حس سرد اینها همه مجموعه نوشته های من هستن واسه پروانه در حالی که اون حتی یکیش رو هم نخونده ولی من هنوز واسش می نویسم حتی اگه هیچ وقت نخونه چون دوستش دارم