تاریخ تکرار می گردد !!!

حتی کاری نکردن هم خودش یه کاره ، کار زیادی نیست ولی بالاخره یه کاره !!! خــــــــــــــــــــــوب ... من دقیقاً الان مشغول هیچ کاری هستم !!! البته هیچی ِ هیچی که نـــــــــــه !!! خوب ، من مشغول شمردن انگشت های دست و پام هستم و نکته ی جالب و عجیب قضیه اینجاست  که هر دفعه ، آخرش به عدد 20 می رسم و چون عدد 20 اصولاً برام تداعی کننده ی خاطرات خوبیه ، اون اتفاق غیر منتظره رو به به فال نیک می گیرم و با لبخندی حاکی از رضایت مجدداً مشغول تحقیق و پژوهش میشم ...

توی هاگیر و واگیر مطالعات علمی خودمم که خانوم والده از اون انتهایی ترین نقطه ی خونه به این انتهایی ترین نقطه ی خونه پیامی مخابره میکنه ... ناچار دست از شمردن میکشم و چون صدای خواننده ی شهیر ساسی مانکن از حاج خانوم بلند تره ، گوش هامو وارد حالت شنود خود کار میکنم و مشغول تجزیه و تحلیل فرکانس های دریافتی میشم ... در حالیکه دارم سعی میکنم گوش هامو متقاعد کنم که دارند اشتباه عمل می کنند ، وارد صحنه میشم ... اما !!!!!!!!!!!! گوش رو گول زدیم ، چشم چی  ؟؟؟!!!

نه انگار درست میبینم !!! حاج خانوم شست پاشون رو گرفتن توی دستشون و دارن هِـــــــر هِـــــــر میخندن !!!

خوب از اونجایی که صحنه یک مقدار مشکوک به نظر میرسه ، نوک دماغ من شروع میکنه به خاریدن و این یعنی شروع یک حادثه ی خطرناک ...

در حالیکه با تعجب و دقت عجیبی مشغول بررسی نقاط مشکوک و تمامی جوانب این قضیه هستم ، خانوم والده رو بــِـــــــــــربــِــــــــــر نگاه میکنم ، تا بلکه خنده اش قطع بشه و بگه چه اتفاقی افتاده ؟؟؟!!! و بالاخره این اتفاق میفته و من می فهمم که طی فر آیند پر مخاطره ، پر استرس و پر خیلی چیز های دیگه ی رفت و آمد در آشپزخونه ، پاش خورده به پایه ی میز و انگار در رفته ... حالا کجا در رفته ، خودش هم نمیدونست !!!

البته ، شگفت انگیز ترین و جالب ترین نکته ی این ماجرا این بود که از همون اول من این مساله رو حدس زده بودم ... صادقانه میــــــــــــــگم ... باور کنید !!!

و اینچنین بود که مادر ما ، باز یه بلایی سر خودش آورد و ما دم عیدی باز شدیم کتــــــــــــــــــه بانوی منزل !!!

---

زیر نگار 1 ) برای عروسک دعا کنید ، خواهش میکنم ... خواهش میکنم ... خواهش میکنم ...

زیر نگار 2 ) عجب هوای دلـــــــــــــــــیه !!! یکی منو خاموش کنه ...

زیر نگار 3 ) هـــــــــــــو س بام داره خفه ام میکنه ...

زیر نگار 4 ) امروز برای بیــــــــــــــــزده هزارمین بار عکس های ترکـــــــــیه رو نگاه کردم !!! باورم نمیشه توی این مدت کوتاه این همه اتفاق افتاده و سیب قضا و قدر اینقدر چرخ خورده و یه عالمه تپ و تپ خورده تو ملاجم !!! 

  

--- 

بعداً اضافه شد :

نبودنت بغض شد و توی گلوم موند !!! هنوز خبری رو که توی وبلاگ عروسک خوندم باور نمیکنم ... تو رو خدا یکی بیاد به من بگه که دارم خواب میبینم !!!

/ 56 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه

به نظر من یه دفعه که دقیق شمردی یه جا یاد داشت کن که دیگه نخوای بشمریشون .. بعد به جاش یه کم بیا کمک من ! .. بعد یه سوال .. انگشت پا در بره قلقلک میاد ؟؟[سوال]

زینب

سلام به آنتیگونه عزیزممممم. از دست این آماده سازی های عید که بالاخره یه بلایی سر آدم میاره. هیچی هم که نشه آدم کمردرد و دست درد و پادرد و ... . بی خیال. ولی واقعا این قضیه رسیدگی به خونه خیلی سخته. من گاهی در عجب میمونم که مامان ها چه جوری میتونند این همه کار سخت رو انجام بدنننن [خنثی]

می خواهم بنویسم

عروسک رو نمی شناختم ، پست آخرش رو خوندم و خیلی ناراحت شدم ... [ناراحت] امیدوارم هر جا که هست روح آرامی داشته باشه ... [گل]

هاD

حستون این قدر قویه زده رو دست حس ششم و شده حس هفتم . عروسک رو هم خدا رحمت کنه . پرستاری بیمار رو نگید که دلم خونه . دم عیدی پای خانم والده ما هم چیزی مثل مو برداشته و ما کته آقای منزل شدیم و از کار و زندگی افتاده .[لبخند]

هاD

یادم رفت بگم ، میشه بفرمایید آنتیگونه یهنی چی ؟ از همون anti میاد ؟

هاD

خیلی خوشحال شدم که تو وبلاگم دیدمتون . شما کجا وبلاگ فقیر فقرا کجا ! خوشحالم که تعداد افراد پرطرفداری که به وبلاگم میان داره روز به روز بیشتر میشه . پست های مربوط به آنتیگونه رو هم خوندم . ممنون

روح عاصی

سلام نازنینم پست هاتو میخونم ولی اگه خبرم کنی خوشحال میشم انجمن هم که کم پیدا شدی گفتی دو تا پست تو هفته زیاده حالا دیگه اصلا مطلب نمی فرستی که خانوم راستی هم نخوندنی هم انجمن به روزه ..

الهام

خیلی با مزه بود... مخصوصا کشف و شهود های علمیت... همین طوری ادامه بدی زکریای رازی ابن سینایی نیوتنی چیزی می شی!! این مامان ها شگردشون همینه نباید دم به تله بدی به جان تو! اگه خواستی یه سر بیا پیشم تا جدید ترین متد های فرار از زیر بار کته بانویی رو بهت یاد بدم:))