ماشین زمان

از طرف " کویریات " و " گاهنامه زندگی من " به یه بازی وبلاگی دعوت شدیم جمیعا ً ...

به نقل است از راویان اخبار و ناقلان گفتار که رسم و رسوم این بازی چنین می باشد که " چنانچه یک ماشین زمان داشتندی و با آن می توانستندی به گذشته و آینده سفر کردندی ، باهاش چی کار ها میکردندی و به کجا ها می رفتندی ؟؟؟!!! "

از شوخی گذشته یکی از بزرگ ترین حسرت های روزانه من از دست دادن زمانه و یکی از بزرگ ترین آرزوهام برگشتن به گذشته !!! این بازی بهم یه فرصت داد که روی روز های ستاره دار زندگیم یه مارکر بکشم و ( چون از Bold خوشم نمیاد ) Italic‌ اشون کنم !!!   

همین جا نیز به سنت دیرین گذشتگان ارج مینهیم و ما نیز ، شما را به این بازی دعوت مینماییم !!! ایضا ً جمیعا ً ...

اول بگم که اگه یه ماشین زمان داشتم ، امکان نداشت به آینده برم . چون دونستن آینده نه تنها برام جذاب نیست ، که خیلی هم استرس زاست !!!

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم به اون سال ها که بابام بود و حسابی خودم رو واسش لوس میکردم ... حسابی قدرش رو میدونستم ... حسابی هواشو داشتم ... دیگه حرصش نمیدادم ... دیگه اعصابشو خرد نمیکردم ... خلاصه حسابی قدرش رو میدونستم که حالا اینقدر حسرت نبودنش رو نخورم !!!

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم به اون موقع ها که هنوز خانوادمون پخش و پلا نشده بود و حسابی از صبح های جمعه و تخم مرغ عسلی و نون سنگک تازه اش لذت میبردم .

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم و همه اون روز های مریضی و زجر کشیدن بابا رو ، با یه پاک کن ، پاک میکردم .

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمی گشتم به اولین روزی که اونو دیدم ، نه !!! اصلا بر میگشتم به دوران با هم بودنمون و همه اشتباه هامو اصلاح میکردم که دیگه از دست ندمش و حالا به خاطر نبودنش خودم رو با حرف زدن با در و پنجره و مرور خاطراتش سرگرم نکنم  ...

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم به اون سه شنبه ی کذایی و از صفحه ی روزگار محوش میکردم !!!

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم به اون 4 سال قشنگ دوره لیسانس و بیشتر ازش لذت میبردم و بیشتر قدرش رو میدونستم  !!! ( اصلا هم ناراضی نیستم که چرا کم درس خوندم و چرا اونجا قبول شدم !!! حالا الان که داریم تهران درس میخونیم چه گلی به سرمون زدیم مثلا ؟؟؟!!! )

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم به روز تولد تربچه خانم و دوباره همه ی اون لذت هارو تجربه میکردم ... لذت اولین باری که توی یه گان صورتی دیدمش ، دمر توی تخت خوابیده بود و لباش غنچه شده بود !!! لذت اولین باری که بغلش کردم !!! لذت اولین باری که بوسیدمش !!! لذت اولین باری که بوسم کرد !!! لذت شنیدن اولین باری که بهم گفت " آله = خاله " !!! لذت اولین باری که دیدم داره راه میره !!! لذت اولین باری که دیدم داره مینویسه و میخونه !!!     

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم به دوران دبستان تا دوباره معلم کلاس اولم رو ببینم ... خانم احسانی ... عجیبه !!! ولی فقط یه تصویر مبهم ازش توی ذهنم مونده و سختی نوشتن غین وسط ...

اگه یه ماشین زمان داشتم ، بر میگشتم به بچگی های مامانم و با هم میرفتیم ته باغ حاج دایی ، گنجشک میگرفتیم و یه حال اساسی هم به دایی بزرگم میدادم ، تا دیگه عروسک هایی که مامانم با خون دل درستشون میکرد رو نسوزونه ...

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم به اون موقع ها که خونمون توی امیر آباد بود و با بر و بچس سوسک میگرفتیم و آویزونشون میکردیم به بند رخت مامان هامون و جیغشون رو در میاوردیم .

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم و دل همه ی اونایی رو که شکسته بودم بند میزدم .

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمیگشتم و همه اشتباه های زندگیم رو جبران میکردم .

اگه یه ماشین زمان داشتم  ، شاید خیلی کار های دیگه هم میکردم ...

ولی حیف که ندارم !!!  

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كويريات

واقعاَ همه مون به این ماشین احتیاج دارم. کاشکی یه کم از کاشکی های زندگی شدنی بود... ایشالله بقیه اش یه جوری باشه خوب و خوش و کم اشتباه که اگه یه روز خواستی به اون روزها برگردی فقط بخاطر خوشی هاش باشه... نه واسه جبران

موسیو گلابی

بسم الله الرحمن الرحیم موسیو گلابی هستم! گفتن اینجا بازیهف من باید اینجا شرکت کنم یا تو وبلاگ خودم؟ لطفا من رو راهنمایی کنید!

موسیو گلابی

آخ جون! دیگه نمیگه نظر شما پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد! اینجوری خوبه! آدم وقتایی که نیستی میتونه فحش بده، بعدش تا وقتی که برسی همه اون فحش رو می بینن کلی خنده خنده می کنن!!!

موسیو گلابی

و حالا جدی و در مورد مطلبت ... آخ گفتی آنتیگونه، آخ گفتی ... چقدر هم خوب گفته بودی! تو اینجوری هم بلد بودی حرف یزنی؟ تا حالا کجا بودی؟! صبح به خیر! واقعاً خوب بود و شیرین، مثل آویزون کردن یه سوسک رو بند رخت مامان جون!

زينب

سلام. من اگه ماشین زمان داشتم 1. دوست داشتم بعضی لحظات زندگی ام رو دوباره تکرار کنم: کلاس اول دبستان و پنجم دبستان. سالهای اول و دوم دبیرستان، روز تولد خواهر کوچیکه سارا چون یادمه، روز جشن فارغ التحصیلی از دانشگاه، یه بار یه ملاقات خیلی خصوصی پیش اومد با یکی از رییس جمهورهای ایران که باورم نمیشد، دوباری که رفتم به مکه، روزی که کنکور قبول شدم، روزهایی که علی رو میبینم. 2. دوست داشتم بعضی از لحظات زندگی ام رو اصلاح کنم: دو سال آخر دبیرستان، چهارسال دانشگاه، بعضی از انتخابهام، بعضی از لحظاتی که با علی گذروندم، خیلی از روزهای نوجوانی، فرصتهایی که از دست دادم و خیلی چیزهای دیگه.

زينب

سلام عزیزم. من اینجا بازی کردم. یعنی باید میرفتم تو وبلاگ خودم مینوشتم؟![خجالت][چشمک]

دختر نارنج و ترنج

سلام عزیزم، من اگه یه ماشین زمان داشتم حتما چند روز به تو غرضش می دادم! چون می خوای کارای خیلی خوبی بکنی... ولی به جای داشتن ماشین زمان دلم می خواست هری پاتر بودم و یه ساعت جادویی داشتم.. اون وقت خیلی از این کارها رو می شد انجام داد. یه چوب جادویی هم داشتم تا خیلی از خاطره های بد رو از مغزم پاک می کردم که اینقدر آزارم ندن.. اما اگه ماشین زمان داشتیم اونوقت اینقدر توی رفتارمون دقت نمی کردیم،‌ چون هرچیزی قابل جبران می شد!

من که اهل رفتنم

اگر ماشین زمان داشتم؟ بیشتر از داشتن ماشین زمان دلم می خواست همیشه یادم باشد که ماشین زمان وجود نداره و باید حواسم به کارام باشه. ولی حواسم نیست[خجالت] ولی من اگه ماشین زمان داشتم .... شاید می رفتم باهاش به آینده. حوصله ندارم که صبر کنم تا بیاد[بغل] این نوشته ات رو که خوندم حس کردم خیلی بهمون اعتماد کردی که از هر چیزی که پشیمون بودی و دلت می خواست حرف زدی. ممنون ازت.

سیب من

اگه یه ماشین زمان داشتم ، برمی گشتم به اولین روزی که اونو دیدم ، نه !!! اصلا بر میگشتم به دوران با هم بودنمون و همه اشتباه هامو اصلاح میکردم که دیگه از دست ندمش و حالا به خاطر نبودنش خودم رو با حرف زدن با در و پنجره و مرور خاطراتش سرگرم نکنم ... [ناراحت] گریه ام گرفت

سعید(یادگارهای یک درخت)

اگه یا ماشین زمان داشتم بر می گشتم به تابستان هفتاد و نه و وقتی ازم پرسید اگه حرفی داری به خودم بزن مثل احمقها ساکت نمی شدم و می گفتم دوستت دارم تا امروز لحظه به لحظه حسرت نخورم اگه فقط همون یه کار رو انجام می دادم دیگه هیچی نمی خواستم هیچی