اندر احوالات چندگانگی تنبان

پرده اول :

 

- سلام عزیزم ، خوبی ؟ دلم برات تنگ شده ...

+ منم همین طور ... کجایی؟

- وای سرم خیلی شلوغه ، امروز از صبح تا همین الان جلسه بودم ، دارم دیوونه میشم ، امروز حداقل با 15-16 تا مهندس و ناظر انگلیسی و آلمانی و فرانسوی مذاکره کردم ... اوضاع خیلی خوبه نگران نباش !!!

+ کی برمیگردی ایران عزیزم ، دلم خیلی برات تنگ شده ... مانی هم همش دلتنگیتو میکنه ...

- سه شنبه ساعت 11 شب پرواز دارم ، عزیزم دارم لحظه شماری میکنم که ببینمت ، کاش تو و مانی هم میومدین ...

+ شرایط کاریمو که میدونی آخه !!! یه کم مرخصی گرفتن برام سخته ... ایشالا سفر بعدی همه با هم میریم ...

- خیلی دوستت دارم عزیزم ، مواظب خودت و مانی باش ...

+ منم دوستت دارم ...

- خداحافظ عسلم ...

+ مواظب خودت باش ... خداحافظ

 

بوووووووووووق .....................

 

پرده دوم :

 

- وای دیدی داشت ضایع میشد ... به خیر گذشت !!!

+ وااااااا ... نه بابا توام ... چقدر ترسویی !!! بعدش هم بالاخره که چی ؟؟؟‌ تا کی میخوای منو قایم کنی ... بالاخره من هم تو زندگیت سهم دارم ... نا سلامتی منم زنتم !!! خسته شدم از این همه قایم موشک بازی ... تو که جراتشو نداشتی اصلا غلط کردی دو تا زن گرفتی !!!

- مهتاب جون ، تو که تا حالا تحمل کردی این چند وقت هم تحمل کن ، به خدا بهش میگم !!! یه تار موی تو رو با دنیا هم عوض نمیکنم ... جون رضا دیگه اخم نکن ... من طاقت ناراحتی تو رو ندارم عزیزم ... حالا بخند !!!

+ برو بابا ، من دیگه خر نمیشم ، یا تا آخر این ماه به مهناز میگی یا من خودم یه کاریش میکنم ...

- نه تورو خدا ... عزیز دلم چرا لج میکنی ؟؟؟‌ قول میدم بهش بگم ، فقط تو یه کم طاقت بیار ...

+ تا آخر ماه ، همین !!! یک کلام ...

- حالا تو یه کم صبر داشته باش ... راستی خانوومی واست یه سورپرایز اساسی دارم !!!

+ چی ؟؟؟

- یه ویلای نقلی تو کلاردشت ...

+ وای ی ی ی ی ی ی ی عزیزم تو خیلی مهربونی ...

- دوست دارم عزیزم ...

+ منم دوستت دارم ...

 

پرده سوم :

 

- مامانی حالم خیلی بده !!! من بابامو میخوام ...

+ خوب میشی پسر گلم ... بابا سرش خیلی شلوغه ، بهش نگفتم مریضی ،اگه میگفتم نگران میشد، اونوقت غصه میخورد ونمیتونست کاراشو خوب انجام بده ... عوضش پسر گلم هم زود خوب میشه که بابایی وقتی برگشت خوشحال بشه ...

- مامان مهناز دلم یه جوریه ... پیچ میخوره !!! سرم درد میکنه ... حالم بده مامانی ...

+ تبت خیلی بالاست مادر ... بذار یه کم پاشویه ات کنم !!!

- من بابا مو میخوام ...

+ بابا میاد عزیزم ... بابا دوستت داره عزیزم ... بخواب مادر ، بخواب ... مامان تا صبح بیدار میمونه که مانی جونش راحت بخوابه ... واااااای رضا ، کجایی ؟؟؟ کاش اینجا بودی !!! نمیدونی چقدر بهت احتیاج دارم ... کاش اینجا بودی !!! کاش اینجا بودی !!!

/ 56 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تارا

تلخ بود بی نهایت. راستش استراحت به مزاقمان خوش آمده است[چشمک]

هاD

ملت همین جوری لنگ در هوا منتظر پست جدیدتون موندنا

فاطمه

مرسی عزیزم که بهم سر زدی.... حتما!فقط بهم بگو کدوم پستارو رمزشونو می خوای تا برات بفرستم![لبخند]خوشحال می شم پستامو بخونی و نظر بدی...گرچه اینجا اصولا برای دلم می نویسم و فکر نمی کنم نوشته هام برای دیگران خیلی جذاب باشه![لبخند]

پریانه

سلام دوباره من آپ کردم با آخرین پست سال 87

شعله

معلوم هست چی شده دم عیدی؟ همین طوری من خیلی عشق شوهر بودم که با این داستان کلا ما رو بی خیال عروس شدن فرمودید [نگران]

خانم پر

واقعا چرا؟؟؟ من یه سوال گنده توی ذهنم هست!!! چرا این آقایون ؛ حتی اگه همسرشون زیباترین هم باشه، باز هم چشمشون دنبال زن دیگری ست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

M

دنیا بازیهای عجیبی با آدمها می کنه به نظرم هر کاری که انجام بدی بی جواب نمی مونه و نتیجه اش که انعکاس خود عمله را همین دنیا میشه دید

من که اهل رفتنم

تلخ بود آنتیگونه عزیزم. به اتفاقات خوب فکر کن نه به مردهای عوضی[ماچ]

Diapason

خیلی جالب بود یواشکی بدون که خودم هم درگیرشم پست خیانت من رو بخون حتما هم جالبه هم نظراتت برام ارزشمنده