پُستی برای هستی

یادم میاد یه بار بهم گفتی که وقتی از عشق سرشار میشی ، به یاد من میفتی . یادم میاد یه بار بهم گفتی که نگرانمی و بهم فکر میکنی . یادم میاد که حرف هات همیشه برام تداعی کننده ی روز های خوب عاشقی خودم بود .

بر میگردم و همه ی کامنت هایی رو که تا حالا برام گذاشتی دوباره میخونم . از خودم  بدم میاد که این همه مدته ازت بی خبرم و کاری نمیتونم برات بکنم .

نمیدونم چه اتفاقی افتاده برات که اینطوری از ما بریدی و بی خبرمون گذاشتی و تنها تنها رفتی . اما این رسمش نبود ، یادت باشه که ما همه مون دوستت داریم و نگرانتیم .

یه عادت گندی دارم که وقتی یه مدت از کسی بی خبر میمونم ، بد ترین گمان هارو در موردش میکنم و توی اعماق ذهنم توی بدترین شرایط ممکن تصورش میکنم . الان هم در مورد تو همین حس رو دارم . نگرانتم دختر !!!

دلم نمی خواست اون بلایی رو که من سر خاطره هام آوردم ، کس دیگه ای تکرار کنه . ولی انگار تو کردی و هیچ کاری هم از دست من برات بر نیومد . اما اشتباه نکن و برگرد ، هیچ چیز توی این دنیا ارزش ویران کردن گذشته رو نداره . وبلاگ تو گذشته ی تو بود ، خوب یا بد ، تلخ یا شیرین هرچی که بود یه بخشی از زندگیت بود و مرور زمان بدی هاش رو هم در نظرت دلچسب و دوست داشتنی میکرد پس نباید خرابش میکردی .

من همیشه میگفتم که دنیای مجازی وابستگی های بیشترو عمیق تری رو واسه ی آدم ها درست  میکنه چون اینجا با روح همدیگه است که داریم رابطه برقرار میکنیم نه با جسم هم . نمیدونم این پست رو میخونی یا نه ، ولی میخواستم بدونی که ما به فکرت هستیم .

برگرد !!! 

---

بعداً اضافه شد :

هرجا که هستی ، بهترین آرزو هایم برای توست ...

    

/ 26 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M

چی باعث میشه بعضی ها را به یاد بیاریم و بعضی های دیگه رانه؟ جای بعضی ها خالی باشه و بعضی های دیگه نه

من

آنتیگونه عزیزم سلام از این که برای هستی نگرانی ممنونم چون هستی روح من است من دوست هستی هستم و تمام لحظه به لحظه ی عمرم رو با او سّپری میکنم هر کس با او دوست باشد منم او را خیلی دوست دارم

من

برایش دعا کن که بتواند از عهده کاروحشتناکی در پیش داره بر بیاد...

روح عاصی

من خواستم خودم جای هستی جا بزنم که اومد خوش به حالش که نگرانشی پس ما چی[گریه] با اون قسمت که روح ها با هوم در ارتباطند موافقم .. اما با حفظ گذشته( چه خوب چه بد ) نه چسبیدن به گذشته ما رو از زندگی در حال باز می داره سالک با گذشته اش تسویه حساب میکنه و در حال زندگی میکنه و باهاش حال آینده رو می سازه اما سخته این کار ... پستت رو تو انجمن دیدی؟...

[متفکر] خب ... خب منم امیدوارم که برگرده

گلاله

همون هستی که من کلی با شعرای کوتاهش حال می کردم؟؟؟ گاهی منم حس و حال تو رو دارم ... چند وقت که از یکی بی خبر میشم احساس می کنم یه بلایی چیزی سرش نازل شده هستی خانم به خاطر این آنتیگونه ماهم که شده برگرد راستی راهی وجود ندارد که من از آپای پرشین بلاگ خبردار بشم؟؟؟

هستیا

آخ گفتی خیلی دلم براش تنگ شده همیشه بهاری باشی[گل]

ریحانه

یعنی الان اون کسی که باید بدونه میدونه مخاطب حرفات بوده ؟؟

آزاده از کلبه ی ویوارا

نابود کردن یا نابود نکردن گذشته! نمی خوام حکم صادر کنم نظر شخصی خودمو میگم: هیچ وقت هیچ بخشی از خاطراتمو نابود نکردمو نمی کنم و نخواهم کرد...چون تمام اونها چه خوب چه بد بخشی از هویت بودن منند!