با تشکرات فائقه ...

خوب ...

قدیم ها که بیشتر مینوشتم، انگار نوشتن برام خیلی راحت تر بود ...

حالا اینکه چرا الان اینقدر نوشتن برام سخت شده، میتونه 4 تا علت داشته باشه:

1 – اینکه این روز ها دچار یه کابوس وحشتناک به اسم پایان نامه ام

2 – از بس وجدان کاری دارم و هر روز با سگ ها میرم سر کار و شب ها هم در معیت همون ها بر میگردم خونه

3-  دچار .... ( خوب لازمه که ادامه ی جمله رو خودتون حدس بزنید. از من که توقع ندارید با این همه فهم و کمالات بیام توی این مکان فرهنگی حرف های بی ناموسی بزنم !!! )

و ...

و ...

و ...

میدونم منتظرید که شماره ی 4 رو بخونید ولی خوب ... سخت در اشتباهید ... همیشه که نباید انتظارات شما بر آورده بشه !!!... اینجا منم که تصمیم میگیرم و ترجیح میدم دیکتاتوری مطلق حکمفرما باشه ...

نه اینکه فکر کنید کم آوردم هـــــــا !!! نــــــــــــــــــــه ...

اصلاً ...

این پست رو نوشتم که تشکر کنم ...

از همه ی اون هایی که منو بعد از 1 سال فراموش نکردن ...

از همه ی اونایی که توی این یکسال یادشون نرفت که یه روز یه آ*ن*ت*ی*گ*و*ن*ه بود که خیلی دوستشون داشت و بهشون افتخار میکرد ...

و یه تشکر و معذرت خواهی ویژه هم میکنم از اونی که این مدت آزارش دادم و براش آرزوی خوشبختی میکنم ...   

/ 49 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی

خوبم مامان بزرگ ! گفتی بی حس و حال شدی گفتم حال مارو هم گرفتن ! حالا یه 1 ماه دیگه کم کم تو مغزت تحلیل میشه میفهمی... فسفر نسوزون که واسیه تابستونتم سهمیه داشته باشی !

ندا

میگم اومدم بهت یادآوری کنم یه وقت نیای هاااااا..جیزه اینجا گفتم بیام بگم یه وقت اومدی دیگه خیلی بد میشه!!!!!!! خودت که تو جریانی!!

الهام

سلام دوست خوبم . چه وبلاگ قشنگی بابا دمت گرم ! مطالبش چه جالب بود ایول خوشمان آمد . می گم اومدم دعوتت کنم به وبلاگم . اگه همین الغان راه بیفتی تا 2 دقیقه دیگه می رسی . آدرسش خیلی سرراسته به تاکسی بگی فوری میاره ![خنده][خنده] از شوخی گذشته اگه بیای و نظر بدی خیلی خیلی خوشحالم کردی . یه چیز یادم رفت . با تبادل لینک موافقی ؟ اگه دوست داشتی مننو با اسم وبلاگم لینک کن و بگو به چه اسمی لینکت کنم .[بوسه][بوسه][قلب][تعجب][بوسه][قلب][بوسه][قلب]

سهیل

چطوری یا نه؟ میبینم که سال جهاد اقتصادی و کار فشرده و اینا ... عجـــب ! جون خودم دو ساله اسکلمون کردی گذاشتیمون سر کار داری میخندیا...[نیشخند] اون پسته زمستون گذاشتی چی بود مثلا؟ اووووه ... دی !!!!!! الان خرداده ! اسفند امسال که نیستم اما واسیه پست دومت تو دی 91 میام اگه زنده بودم. ایشالا ![نیشخند]

سهیل

پس اونی که جمعه اومد تو نبودی؟ عجـــــــــــب ! یه نفر جمعه اومد تو خوابم... گفت من امام زمانم ! گفته بودم این جمعه میاما.... منم گفت آری... آری... به تو ایمان دارم ! خلاصه گفتش تو از یارای منی ! باید از 17م بیای تا سال دیگه. منم گفتم باشه. حالا 17 م میریم تا سال دیگه... بدی چیزی اگه دیدی حلالمون کن ...[لبخند] حرف دیگه ای هم ندارم... فقط... به خاطر اون خاطره 8 ساله ت بهت پیشنهاد میکنم کتاب خاطرات روسپیان سودا زده من با صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز رو حتما"" بخونی ! هر حرفی که بخوام بگم تو اون نوشته ها هست ! امیدوارم بهترین ها رو داشته باشی. و موفق باشی...[لبخند] سال دیگه م میام. اگه این وبت همینجا بود خیلی خوشال میشم ! [لبخند] دیگه همین دیگه... مواظب خودت باش. [گل]

حاجی

همین جوری؟ جدا"؟

سهیل

[نگران]

سهیل

میبینم که نیستی دیگه... چه خبرا؟ خوبی؟ خوش میگذه؟[لبخند] اوضاع بهتر شده آیا؟!!

سهیل

4 سال گذشـــــــت...

حاجی

همین دیروز می خواستم براتون نظر بذارم پنجره نظراتشو هم باز کردم ولی گویا پرشین بلاگ مشکلی داشت و امکانات این پنجره باز نمی شد