دلمو شکوندی، برو حالشــــــــــو ببر!!!

خیلی سخته وقتی تموم وجودت رو نفرت از خودت گرفته، از دوست داشتنی هات بگی ...

خیلی سخته وقتی حس میکنی بهت خیانت شده، از دوست داشتنی هات بگی ...

خیلی سخته وقتی بفهمی توی یه باتلاق دروغ داشتی فرو میرفتی، از دوست داشتنی هات بگی ...

خیلی سخته وقتی میفهمی پایه های یه مدت از زندگیت روی آب بوده، از دوست داشتنی هات بگی ...

خیلی سخته وقتی بفهمی که داشتی احساست رو به پای کسی میریختی که کمترین ارزشی برات قائل نبوده، از دوست داشتنی هات بگی ...

خیلی سخته وقتی میفهمی که رویا هات رو با کسی میدیدی که به تو فکر نمیکرده،  از دوست داشتنی هات بگی ...

خیلی سخته وقتی همه روز و شب هات رو برای خوشبختی یه نفر دعا کردی و فهمیدی اون به امید کس دیگه ای نفس میکشیده، از دوست داشتنی هات بگی ...

خیلی سخته وقتی بهت میگن ارزشی نداشتی و فقط بودی صرفاً که بوده باشی، از دوست داشتنی هات بگی ...

به خدا سخته مسافر کوچولو ی من که از دوست داشتنی های نداشته ام بگم ...

سخته که بخوام از چیز هایی بگم که زمان بهم اثبات کرد نباید بهشون دل ببندم ...

خیلی سخته برای کسی که به هرکس و هرچیز دل بسته، بهش اثبات شده که نباید دل می بسته از دوست داشتنی هاش بگه ...

این روز ها فقط نفس میکشم ...

مدت هاست که فقط نفس میکشم و به خیال خودم زندگی میکنم ...

من اشتباه کردم ...

اعتراف میکنم که اشتباه کردم ...

اعتماد کردم و بد دیدم ...

دل سوزوندم و بعد ها به خاطر دلسوزی هام شماتت شدم ...

دیگه بسه ...

شنیده بودم که آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه ولی من گزیده شدم، پس اعتراف میکنم که در مورد خودم اشتباه کردم، من اون طوری ها هم که فکر میکردم عاقل نبودم و نیستم ...

 آدم ها توی زندگیشون اشتباه زیاد میکنن ...

خسته تر از اونی هستم که بخوام حتی حرفی بزنم و درد دلی بکنم ...

خسته ام از اعتماد کردن ...

خسته ام از احمق فرض شدن ...

خسته ام از دروغ شنیدن ...

خسته ام از خودم ...

این هم قسمت ماست ...

حقمه ...

نباید اعتماد میکردم و کردم ...

حالا باید خودم تنهایی بارش رو به دوش بکشم ...

بار حماقتم رو ...

/ 33 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

خاطره ها بالاخره دور تر و دورتر میشن...بعد چند سال اگه به گذشته نگاه کنی و ببینی که با وجود تلخیها خودتو تسلیم شریط نکردی حس خیلی خوبی بهت دست میده...پس هنوز هم بگو از دوست داشتنیهات...بگو و بگو...

آزاده از کلبه ی ویوارا

گاهی همه ی ما به شدت درد داریم..گاهی منم به همین دلتنگی توام و با خودم درگیر...فقط شاید نوع دردهامون کمی فرق داره...

طلایه دار

دیگه چی شده ؟ از دست شما بلاگر های دختر. نه به اون پست ها و نه به این پست ها تون[نیشخند] ....... من که شما رو از نوشته هات میشناسم و میدونم آدم خاصی هستید. شاید حق با اون بنده خدا باشه. همیشه این جور موقع ها به خانوم ها میگم: برو ماچش کن برو مـــــاچش کنننننننننن[عجله]

روح عاصی

میفهمـــــــــــــــــــــــــم. این روزها بیشتر.

مجید

سلام به خانوم آنتیگونه!... شاید توی وضع خوبی نباشی برای شنیدن این حرف اما چون از مطالب وبلاگت خیلی خیلی خوشم اومد و همه نوشتهاتو با ذوق و شوق خوندم تصمیم گرفتم یک نکته خیلی مهم رو راجع به مردجماعت بهت بگم... البته اگه این طرفی که بهش اعتماد کردی و محبت به پاش ریختی واقعا مرد بوده!!...اما اون حرف اینه که اگه روزی روزگاری دوباره تصمیم گرفتی به مردی اعتماد کنی حتما حتما قبلش این جمله منو بیاد بیاور که: اساسا برخلاف زنها که مونوگامیک آفریده شده اند یعنی یک مرد برای عشق ورزیدنشون کاملا کافیست ، مردها پلی گامیک آفریده شده اند و میتوانند در آن واحد عاشق چند نفر باشند!؟!....براساس این قاعده هیچ بعید نیست که اون بابائی که راجع بهش حرف زدی واقعا عاشق بوده اما بخاطر طبیعت پلی گامیکش دست به اون کار زشت زده... البته این قاعده استثناء های کوچیکی هم داره که شعارشون اینه : "خدا یکی، عشق هم یکی"!؟.... اما همونطورکه شاعرهم گفته : آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست... در هرصورت اینو هم بدون که اسم کار تو حماقت نیست... اسم کار اون بابائی که چون توئی رو از دست داده حماقته!...برات آرزوی شادی قریب الوقوع میکنم... امیدوارم هف

fatemeh

منم خیلی این احساس رو داشتم...نمی دونم چرا این روزا دنیا اینجوری شده...نمی دونم چرا خیلیا تاوان اشتباهاتشون رو هیچ وقت نمیبینن ولی انگار کل زندگی به من زل زده تا نتیجه کوچکترین اشتباهاتمم بهم نشون بده...جوری که از همه چی متنفر بشم... ولی امیدوارم این دوران برات زودی بگذره آنتیگونه جونم...

ميترا

من هر وقت اسم آنتيگونه رو ميشنوم ياد سريال در پناه تو مي افتم ، شما با اونا نسبتي ندارين؟؟؟ درضمن خيلي قشنگ مينويسي ما هم يه وبلاگي ساختيم براي خودمان مجلس هم بي رياست ... بفرمائين!

دختر نارنج و ترنج

آنی عزیزم درباره خودت اینجوری نگو... به نظر من این نشونه قلب پاک توست که هر بار به آدم ها فرصت نو می دی.. اگه آدم ها بد شدن این گناه تو نیست. به خودت بد نگو عزیز من... دل من شکست به خاطر این همه ملامت خودت! خودت رو بیشتر ازاینا دوست داشته باش..............

سارا و سالار

سلااااااااااااااااام دوست جون بی وفا نمیای پیش مااااااا؟[ناراحت]میدونم سرت شلوغه ولی خیلی وقته پیش ما نیومدیاااااااااا .اصلا نمیدونم مارو یادت میاد یانه؟بدو بیا که آپیم

دخترک تنها

very veryyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy niceeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee[تایید] راستی چجوری اینهمه صورتک تو قسمت نظراتت گذاشتی؟