دستمزد یک روز کارگری !!!

بعد از ظهر 2 روز قبل از واقعه :

 

دینگ ... دینگ ... دینگ ... ( باور کنید صدای زنگ موبایلم همین مدلیه !!! اونایی که شنیدن میتونن شهادت بدن ... )

آقای  م : سلام خانم ب ، حال شما خوبه ؟؟؟!!!

خوب ؟؟؟!!! هه ... دلت خوشه بابا !!! ( البته این باطن قضیه بود و ظاهر قضیه کاملاً متفاوت بود ... )

خانم ب ( این یعنی من !!!‌) : سلام آقای م ، خوبم ، شما خوبین ؟؟؟!!!

آقای م : چه خبر از دکترا ؟؟؟!!! درس میخونین ؟؟؟!!!

منو تصور کنید در حال سوت زدن و نگاه کردن به کلاغ های آسمون !!!‌( البته اتاق من سقف داره هــــــــا ... کلاً اینو گفتم که بتونین به عمق فاجعه بیشتر پی ببرین ... )

من : بععععععععــله !!! میخونم ... ( جون عمه ام !!!‌)

آقای م : میتونم ازتون خواهش کنم یه لطفی در حقم بکنید ؟؟؟!!!

من : چرا که نه ... من به اندازه ی کافی مدیون شما هستم ... ( پیرامون اون مدتی که آویزونش شده بودم واسه منابع دکترا !!! انصافاً اگه شما جای من بودید و رتبه ی 2 دکترای دانشگاهتون هی توی دانشگاه از بغل دستتون رد می شد ، هوس نمیکردید که آویزونش بشین ؟؟؟!!! خودتون قضاوت کنید ... )

آقای م : دکتر م به من گفتن که از بچه های مجازی امتحان SPSS‌ بگیرم ولی من باید پایان نامه ام رو تا قبل از مهر دفاع کنم ، نمیتونم بیام تهران ، میشه شما جای من برید ؟؟؟!!!

من : نه !!!

احتمالاً آقای م در این قسمت داستان توی دلش ، یه دو جین فحش آب کشیده ( چون خیلی مودبه ، قاعدتاً فحش هاش هم باید از نوع مودبانه باشه !!! ) نثارم کرده  ...

باز هم من : البته میتونم با خانم س صحبت کنم که به جای شما برن امتحان بگیرن ...

آقای م : ممنون میشم اگه هماهنگ کنین و به من خبر بدین ...

من : چشم ، باهاتون تماس میگیرم ...

و بعد از این تماس یه تعداد تماس با این ور و اون ور گرفته میشه و در نهایت میتونم فقط سر خانم س رو گول بمالم که بره دانشگاه واسه کمک به دکتر م ...

 

صبح روز واقعه :

 

در کمال خرسندی لباس پوشیدم که برم سر کار ...

به طور اتفاقی SMS‌ خانم س رو دیدم که نوشته بود براش یه مشکل پیش اومده ...

از اونجایی که کلاً من خراب رفیقم ،‌‌ تصمیم گرفتم خودم برم دانشگاه ... ( البته بماند که مجبور شدم در همون نقطه یه آژانس بگیرم و باهاش برگردم خونه و مقنعه سر کنم و دفتر دستکم رو بردارم و ما بقی ماجرا ... )

 

حین واقعه :

 

نمیدونم چرا بچه ها اینقدر مشتاق شدن که با من امتحان بدن ... بقیه ی اونایی که دارن امتحان میگیرن در حال اختلاط با مگس ها هستند و بچه ها واسه امتحان دادن با من صف بستن و میزنن توی سر و کله ی همدیگه ... ( احتمالاً علتش اینه که من ذاتاً انسان دوست داشتنی و محبوبی هستم !!! به هر حال هرکسی که مثل من نیست !!! )

 

یه کم بعد از واقعه :

 

آقای ن : سلام خانم ب ، حال شما ؟؟؟!!! این طرف ها ... ( توی پرانتز اینکه آقای ن رتبه ی 1 ارشد ورودی خودمونه !!! )

خانم ب ( یعنی من !!! ) : اومدم امتحان بگیرم از بچه ها ...

آقای ن : نمره ها چطور بود ؟؟؟؟!!!

من : نمیدونم چرا اینقدر خوب بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

آقای ن : آفرین که سخت نگرفتین ...

من :‌ !!!!!!

آقای ن : اتفاقاً یکی از ایراد هایی که دیروز دکتر به من گرفت همین بود که نمره هات خیلی بالاست ولی واقعاً بچه ها خوب بودن ...

من : بععععععععله ... راستی امسال دکترا شرکت میکنین ؟؟؟!!!

آقای ن : بله شرکت میکنم ...

من : نمیشه نکنین ؟؟؟!!! ( البته شرکت نکنین منظورم بوده هـــــــــــا ... )

آقای ن : چــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

من : هوین ژووووری ...

آقای ن : پارسال تنبلی کردم ، دیگه امسال نمیکنم ...

من : به به !!! به به !!! به به !!!

الان دیگه فکر کنم خودتون بتونین تصور کنین من چقدر مشعوف شده بودم ... اعتماد به نفسم یه جور هایی دچار نزول بی رویه شده بود !!!

 

دو کم  بعد از واقعه :

 

من : سلام دکتر

دکتر م : سلام خانم ، خسته نباشید ، امتحان چه طور بود ...

من : دکتر امتحان خیلی خوب بود ، نمیدونم چرا اینقدر بچه ها عالی بودن ، همه اشون کارشون خوب بود ... ( میدونم البته این دیالوگ براتون کمی آشنا بود و به نظر تکراری میومد !!! )

لبخند ملیح دکتر اینجا قابل تامل بود ... من معنیش رو نفهمیدم البته !!!

دکتر م : خانم ب تشریف بیارین اتاقم کارتون دارم ...

و من تشریف میبرم اتاق دکتر جان ...

دکتر م : بفرمایین خانم ب ، این خدمت شما ...

منظور از " این " یه پاکت بود که توش مبالغی پول نقد بود و با دیدنش گل از گل من شکفت ...

البته بعد از گرفتن اون پاکت نمیدونم چه اتفاقی افتاد که ارادت من نسبت به دکتر جان بیش از بیش شد . البته نه اینکه فکر کنین من آدم پولکی ای هستم هـــــــــــــــا !!!‌ خیر ... من کلاً علاقه ی خاصی به پاکت دارم و این ریشه در دوران کودکی من داره !!!!!!!!!!!!!!

---

خیلی بعداً ها اضافه شد :

دومین پاکت هم رسید !!!

از طرف شرکت !!! واسه ماه رمضان ...

تا ببینیم سومیش رو کی بهمون میده ...

 

/ 64 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیروس

ما که تو همین لیسانس موندیم حال درس خوندن نداریم یکی از دخترای همکار میگفت این دختر نیم وجبی رو می بینی داره دکترا می خونه از بس بیکارن و کار ندارن همش کارشون شده درس خوندن [نیشخند] خندیدم و گفتم این بر دروغگو ... خلاصه همین

زینب

سلام آنی جون. کجایی تو؟ [سوال]

حاجی

پیداست پوله اونقدر زیاد بوده که دیگه لازم نیست تا آخر عمر کار کنین... انقدر حال داده که وبلاگو هم رها کردین... همه چیو ول کردین رفتین عشق و حال هورا

آوا

[گل] چه عالی که به خیر و خوشی گذشت.

سعید(زیر تیغ)

تو هنوز داری با دستمزد همون یه روز کارگری زندگی می کنی که ازت خبری نیست[عصبانی]

مریم

ஜƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ شاپرک های خیالی Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒஜ ***********سلام************ [گل]*•. .♥.•.¸*¸.•*´¨`*•.¸[گل] ******وبلاگ خوبی داری******* [گل]*•. .♥.•.¸*¸.•*´¨`*•.¸[گل] ***********به روزم************ [گل]*•. .♥.•.¸*¸.•*´¨`*•.¸[گل] ***اگه دوست داشتی یه سر بزن**** [گل]*•. .♥.•.¸*¸.• *´¨`*•.¸[گل] ஜƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ شاپرک های خیالی Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒஜ

سمانه

سلام دوست گلم وبلاگت خيلي جالب بود خوشحال ميشم كه تبادل لينك كنيم به وبلاگ جديد ما هم سر بزن تازگي ها كروهي راهش انداختيم...تازه هم آپيم عجب دستمزدی......

دختر نارنج و ترنج

انشالله که الان که در حال مطالعه این سطور می باشید پاکت سوم را که بسی وزین تر از دو پاکت قبلی بوده دریافت فرموده و مشعوف گشته اید. من کشته این امتحان گرفتنت شدم... ببین! حضورت مغز بچه ها رو فعال کرده بوده... تو چقدر ماهی آخه دختر........