۞ هوین ژووووری ۞


هجویات یک ذهن چهارخونه ی راه راه


اصولاً آدم ها از دید من دو دسته اند:

1 - آدم های با چشم و رو

2- آدم های بی چشم و رو

و از اونجایی که من توانایی بالقوه ای و شایدم بالفعلی در خصوص متصاعد سازی حماقت از خودم دارم، دور و برم پر شده از آدم های بی چشم و رویی که توی یه دوره ای از زندگی عین دور از جون شما، حیوانات اهلی سواری دهنده بهشون سواری دادم و از همه جا واسه اشون مایه گذاشتم و سر آخر به قول یارو گفتنی با یه یالا و ای ولا آنچنان پس گردنی خوش تراشی زدن بهم که بعدش هزار بار خدا رو شکر کردم که دمت گرم خدا که لا اقل این گردن رو محکم گرفتی که نشکنه و بعدش هم خیلی آروم و سوسکی زدیم بغل و ما بقی ماجرا ...

القصه که چرا اینجوری شد که من اینجوری شدم و اینا بماند ولی بگیرین سر رشته رو از اینجا که توی یه مدت کوتاه 2-3 ماهه آنچنان خوش خوشانم شده از اینهمه لطف آدم های به ظاهر رفیق که حس میکنم باید تنها یی هام رو با خودم قسمت کنم و عطای برخی رفقای به ظاهر رفیق رو به لقاشون ببخشم ...

بالاخره باید یه جا سر آدم بخوره به سنگ دیگه !!!

ولی اینکه آدم میشم یا نه رو، خودم هم نمیدونم ...




نویسنده : آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠