۞ هوین ژووووری ۞


هجویات یک ذهن چهارخونه ی راه راه


یه جور درد هایی هست که بهش میگن دردِ بی درمون. ریشه یابی که بکنی و بخوای ته و تووش رو در بیاری میرسی به یه جور موجود ریز و فسقلی که بهش میگن کرم.

خُب!

تحقیقات اخیر نشون داده که اکثر آدم هایی که دچار خود درگیری هستن (من!) یه جور تمایل خاصی به پنهون کردن دردشون دارن و اصن یه طور لذت خاصی میبرن از اینکه هی یه سیخونک بردارن و به اقصی نقاط خودشون فرو کنن و سر آخر هم خوشحــــــــــال که آره! دیدی خودم از پس غم و غصه های خودم بر اومدم و یاه یاه یاه یاه

یکی هم نیس که به اینجور آدم ها بگه: بیشین بینیم باووووووووو ...

 اینا رو گفتم که قضیه ی امروز رو بگم که نان اِستاپ از ساعت 9 صبح تا 2 بعد از ظهر داشتم واسه یه دلیل واهی، چرند، مزخرف یا هرچی که شما دوست دارید آبغوره میگرفتم.

چی؟!

دیوونه اَم؟!

خُب آره ... میدونم.

داره میشه 26 اُم آذر ...

عصبی اَم ...

زود رنج ...

اَه ه ه ه




نویسنده : آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠