۞ هوین ژووووری ۞


هجویات یک ذهن چهارخونه ی راه راه


سلام

آنتیگونه هستم...

یه آدم مثل همه ی آدم ها...

میتونستم یه درخت باشم، یا یه ابر، یا خیلی چیز های دیگه ...

ولی خوب...

الان که یه آدمم...

یه روز  مثل همه ی آدم ها تصمیم گرفتم که خودم رو تحمیل کنم به زندگی...

همین شد که الان اینجام...

قبلاً مینوشتم...

چرند و پرند بود ولی هرچی که بود ، بالاخره بود و همیشه بودن بهتر از نبودنه...

مسئله ای هم در کار نیست...

حالا باز هم مینویسم...

چون میخوام که باشم... 




نویسنده : آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩