۞ هوین ژووووری ۞


هجویات یک ذهن چهارخونه ی راه راه


خوب ...

قدیم ها که بیشتر مینوشتم، انگار نوشتن برام خیلی راحت تر بود ...

حالا اینکه چرا الان اینقدر نوشتن برام سخت شده، میتونه 4 تا علت داشته باشه:

1 – اینکه این روز ها دچار یه کابوس وحشتناک به اسم پایان نامه ام

2 – از بس وجدان کاری دارم و هر روز با سگ ها میرم سر کار و شب ها هم در معیت همون ها بر میگردم خونه

3-  دچار .... ( خوب لازمه که ادامه ی جمله رو خودتون حدس بزنید. از من که توقع ندارید با این همه فهم و کمالات بیام توی این مکان فرهنگی حرف های بی ناموسی بزنم !!! )

و ...

و ...

و ...

میدونم منتظرید که شماره ی 4 رو بخونید ولی خوب ... سخت در اشتباهید ... همیشه که نباید انتظارات شما بر آورده بشه !!!... اینجا منم که تصمیم میگیرم و ترجیح میدم دیکتاتوری مطلق حکمفرما باشه ...

نه اینکه فکر کنید کم آوردم هـــــــا !!! نــــــــــــــــــــه ...

اصلاً ...

این پست رو نوشتم که تشکر کنم ...

از همه ی اون هایی که منو بعد از 1 سال فراموش نکردن ...

از همه ی اونایی که توی این یکسال یادشون نرفت که یه روز یه آ*ن*ت*ی*گ*و*ن*ه بود که خیلی دوستشون داشت و بهشون افتخار میکرد ...

و یه تشکر و معذرت خواهی ویژه هم میکنم از اونی که این مدت آزارش دادم و براش آرزوی خوشبختی میکنم ...   




نویسنده : آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩