۞ هوین ژووووری ۞


هجویات یک ذهن چهارخونه ی راه راه


محمود جان سلام

ای روشنگر، ای خدمتگزار راستین، ای حامی مظلومان و مستضعفان، ای در بطن مردم، ای راستگو، ای حقیقت طلب، ای اِندِ دموکراسی، دوستت دارم.

والا، اگر از احوالات اینجانب جویا باشید، ملالی نبود غیر از دوری شما که به حمد الله و به کمک ملت غیور و شهید پرور ایران مرتفع گردید و فی الحال ملالی نیست و اصلاً آخرتِ حال و حول است، ماشاء الله …

محمود جان، همه می دانند که من از همان اولش هم طرفدار شما بودم و سنگ شما را به سینه می زدم، باور کنید ‼! اسنادش هم موجود است … و اگر عناصر خود فروخته و ضد انقلابی می خواهند که وجهه ی موجه این خادم شما را خدشه دار کرده و لکه ی ننگی بر دامان پر عصمت ارادت اینجانب به شما وارد آورند، همانا حواله اشان می دهم به شما، نه به خدا، چون شما خودتان بهتر می دانید که چگونه او را به راه راست منحرف گردانید …

ای محمود جان، انشاء الله که هاله ات پر نور باد … انشاء الله که همینطور تا آخر عمر به ملت ایران خدمت کنی و هـِــــی سیب زمینی بخری و به مردم بدهی تا بخورند و دعا گویت شوند … اصلاً چه کاری است که چهار سال بعد، یکی دیگر رئیس جمهور بشود، تو خودت قند و نباتی، بیا و رسالت الهی ات را به انجام برسان و تا ابد رئیس جمهور بمان …

البته نه، خوب که فکر میکنم میبینم تو حیفی برای این ملت و آنها لیاقت تو را ندارند … آنها قدر تو را نمی دانند و حرام می شوی ‼! همان چهار سال دیگر بمان و بعدش یک راه دیگر برای خدمت به ملت همیشه در صحنه پیدا کن و اصلاً دیگر فکر ریاست جمهوری را نکن … راستش 8 سال خدمت مستمر و 24 ساعت کار بی وقفه که برایت توانی نمیگذارد ‼! باور کن محمود جان من نگران سلامتیت هستم، به هر حال این همه حمله به غرب و شرق و شمال و جنوب، انرژی زیادی می طلبد و تو که به حمد الله نوک حمله ای (!) و این همه خوب حمله میکنی مسلماً نیاز به استراحت خواهی داشت، بی زحمت همین 4 سال دیگر را بمان و بعدش برو … چه میدانم، برو به جزایر قناری، برو هاوایی، برو بورکینافاسوی غربی، فقط یک جایی برو که بتوانی حسابی استراحت کنی …  

ای جانم ‼!

ای هلو، ای شفتالو، ای آلبالو، ای راحت الحلقوم، ای خودم و هفت جد و آبادم به قربانت، ای فدای روی ماهت بشوم من … جیگر، عسل، قطاب، باقلوا،شیرینی خامه ای … بخورمت الـــهـــــی ‼!

ای جانم به قربان آن شیب ثابت نمودار رای ات، اصلاً تو خودت +2  ای، نیازی نبود که ملت بیایند و بگویند … ماشاء الله از وجناتت پیداست مثبت بودن ‼! مثل بعضی از کاندیدا های معلوم الحال نیستی که … واه واه ‼!

انشاء الله به حول و قوه ی الهی، این چهار سال هم شبانه روز به ملت خدمت کنی و هــِـــی نمودار تولید کنی و افتخار آفرینی کنی که همانا افتخار آفرینی شایسته ی چون تو غیور مردی است …

زیاده عرضی نیست …

خاک پای شما

یک ایرانی(!)

---

پی نوشت(1) : مگر خودت نمیگفتی که دروغگو ترسوست، ما هم که شکر خدا ترسو نیستیم، پس فی الجمله کل این پست حقیقتی بیش نیست ‼!

پی نوشت(2) : و مکرو و مکر الله، والله خیر الماکرین …

پی نوشت(3) : همین ‼!




نویسنده : آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸




ما همین جا اعلام می داریم که رای می دهیم ، باشد که رستــــــــگار شویم …

این روز ها عجیب شور انتخاباتی همه جا را پر کرده … آخرین باری که این اوضاع و احوال را دیدم سال ٧۶ بود و انتخابات آن دوره ای که " آن مرد با عبای شکلاتی آمد " و برای اولین بار روی ماهش را نشان داد . شاید هم قبلاً ترها نشان داده بود ، اما چون ما کمی تا قسمتی فنچ بودیم بر این نکته وقوف نداشتیم  ‼! ( البته الان برای خودمان ، خرس گنده ای شده ایم و خیلی چیز ها حالیمان است ، باور کنید ... ) 

القصه اینکه دارد کم کم خوشمان می آید ، انگار ملت به اینجایشان رسیده ( حالا اینجــــــــــا کجاست ، خودتان هم از من بهتر می دانید و هم بهتر از من گردن شکسته قضاوت بلــــدید ‼! ) و تصمیم گرفته اند تکانی به خودشان بدهند ، بلکه هم این تکان ها قطره قطره جمع گردد ، وانگهی یک زلزله ی ١٠ - ١٢ ریشتری شود و حول حالنا الی احسن الحال !‼!…

یا ایها الذین آمنوا ، جان هرکس که دوست دارید ، بیایید و رای بدهید ، به هرکس که عشقتان می کشد هم بدهید ، ما که بخیل نیستیم ، فقط بدهید … ( البته رای را !!! ) همانا خداوند رای دهندگان را دوست دارد ، باور کنید …

یک زمانی ، یک حکایتی می خواندم از برادرمان ملانصرالدین … خلاصه اش اینکه ، طرف خوابیده بود زیر درخت گردو و حالی  به حولی ، که ناغافل دست تقدیر از آستین قبای درخت برآمده و گردویی را نثار فرق سر مبارک ملا نمود ‼! ملا نصر الدین از خواب پرید ( فکر کنم ابهامتون در مورد اون قسمت حالی به حولی دیگه کاملاً مرتفع شد ، الان !!! ) و هاج و واج به گردو نگاهی انداخت و شروع به شکر خدا کرد … مردم اندر کف اینکه ملا را چه شده از او علتش را پرسیدند و او گفت : " شکر خدا که زیر درخت خربزه نخوابیده بودم ‼! "  

این روز ها ، روز های قشنگی است . روزهای انتخاب بین گردو و خربزه است ‼! بالاغیرتاً و انصافاً ، بیایید و گردو را انتخاب کنید ، حداقل دردش از خربزه کمتر نباشد ، بیشتر که نیست !!!‼!....

---

پی نوشت : مدیونید اگه فکر کنید ، من توی این پست حمایت خودم رو از کاندیدای خاصی اعلام کردم هـــــــــــــــــــــا !!!!!!!‼!.......




نویسنده : آ * ن * ت * ی * گ * و * ن * ه ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸